محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
262
تحفه خانى ( فارسى )
مثل آنكه عادتا انسان را از گذشتن از ميان مقابر خوف نيست و از مرده خوف نيست و بحصول اين مرض اين حالت حاصل مىشود كه مىترسد و على هذا القياس ساير تغيرات او و سبب اين علت يا خلط سوداويست كه مختص بدماغ است و يا سبب امتلاء جميع بدن است از اخلاط سوداوى و يا آنكه ماده در مراق است كه مراد پوست شكم است و اين قسم را سوداوى مراقى مىنامند و علامت آنكه بسبب مختص بدماغ باشد امتلاى جميع بدن از سوداست و درين مناقشه جاريست زيرا كه درين نظر است و مسلّم نيست كه اختصاص سبب بدماغ امتلاى جميع بدن باشد زيرا كه جائز است كه جميع بدن ما سواى دماغ ممتلى از خلط سوداوى باشد و خلط سوداوى در دماغ نباشد پس چون علامت اختصاص سبب بدماغ باشد غايت ما فى الباب اينست كه كثرت سودا در بدن علامت و امارت آنست كه اين خلط عام است جميع بدن را و ظن غالب باشد و اين موجب حكم قطعى نيست و ديگر از علامت نحافت بدن است و كبودى و سودا زبان و تيرگى ميل بكبودى بشره و تقدم تدبير سابق از غذا و غير آن كه موجب حدوث اين ماده باشد بطريق تولد يا استحالت و بسيارى كدو تعب و صلابت نبض و بطؤ آن و اختلاف آن و صفاى قاروره و تقدم تخمه غذا و قراقر و نفخ در بطن و احشا و بسيارى موى در بدن و هريك از صفاى قاروره و بسيارى موى دليل بر ماده سودا بدين سبب است كه چون مادهء سوداوى از اخلاط اغلظ است كه ازو چيزى منفصل نمىشود كه موجب صبغ و سواد بول و قاروره شود و كثرت موى بنابرين كه ماده موى خلط سودا و دخانيت اوست و در هر فرد از انسان كه اين علت باشد علامت غلبهء اين خلط است و علامت ديگر فزع و وحشت است با وجب و حدت و تنهائى و بسيارى غم و اندوه و بسيارى سكوت و بسيارى فكر و بسيارى نظر بجانب ارض و اكثر